• ایران
  • 26th February 2024

از اصل لذت تا ورای اصل لذت

تزهایی برای عمل

تزهایی درباره ی نیاز و طرح مباحثه ای درباره ی آن

حقیقت، هم ایستایی یا پویایی

اندیشیدن همراه با «ال» در زمانه‌ی انقلابی

کاوشی در باب سیاست طبقاتی و نقش مردم

کار ترجمهٔ این مقاله، پیش از آغاز زبانه کشیدن شراره‌های جنبشِ ژینا شروع شد و طبعاً به هیچ وجه در تصور نگارندهٔ این سطور، نمی‌آمد که چندی بعد، چهرهٔ این خاک، به کلی دگرگونه شود. اما وقع ما وقع و امروز، با ایرانی روبه‌رو ایم، که در آن، چیزها شباهت کمی به گذشته دارند. آیا گزارهٔ اخیر صادق است؟ زمان نشان خواهدداد. ترجمه و انتشارِ متنی فلسفی، در زمانی که زمین و آسمان، از آدم طلبِ «کنش» می‌کنند، احتمالاً در نظر شیفتگانِ «کنش»، صریح‌ترینِ شکلِ طفره‌روی به شمار آید. اما خودِ این خواهشِ طاقت‌سوز برایِ کنش، شاید پاتولوژی‌ای باشد که با درنگ کردن، در مضمونِ مقالاتی از این دست بتوانیم، بدان تفطن یابیم.

سارا احمد استاد سابق مطالعات نژادی و فرهنگی در دانشگاه گلداسمیت لندن است. او در سال 2016 در اعتراض به عدم رسیدگی دانشگاه به شکایات مربوط به آزارها و سؤاستفاده‌های جنسی، از سِمَت خود در این دانشگاه استعفا داد. وی در حال حاضر نویسنده و پژوهشگری مستقل در حوزه‌ی مطالعات فمینیستی، نژادی و جنسیت است و در کارهای خود از منظر نظریات پسااستعماری به فرایندهای برسازنده‌ی «بدن» و «جهان‌ها» و همچنین چگونگی شکل‌گیری و به چالش کشیده شدن قدرت در نظام‌های فرهنگی و جهان زندگی روزمره می‌پردازد.

ضمنِ این مقاله، مکرراً مصطلحاتِ Aufhebung و Verneinung استعمال شده‌اند. Aufhebung در زمره‌یِ یکی از واژگانِ دشوار برای ترجمه است. به این نکته، در مقاله نیز اشاره شده‌است و دلیلِ این دشواری این موضوع عنوان شده که این کلمه، جامعِ معانی‌ای متفاوت و حتی متضاد است. البته مترجمانِ آثارِ هگل در زبانِ فارسی، معادل‌هایی برای این مصطلح پیش نهاده‌اند که از آن جمله می‌توان به فراروی، رفع و انحلال اشاره کرد.

تردیدی نیست که یکی از جدی‌ترین تحولات چندسال اخیر، شکاف‌خوردنِ هژمونی اصلاح‌طلبان در فضای سیاسی ایران بوده است. پیامد این شکاف نیز نوعی دل‌زدگی از فضاهای رسمی سیاست در ایران، یعنی نهادها، گفتارها، کردارها و رویه‌های معمول و رسمی، شامل احزاب، انتخابات، جریانات و... بوده است. با‌این‌وجود به‌نظر می‌رسد که هنوز به‌جز ایده‌های گنگ و مبهمی نظیر «خیابان» و «جنبش»، گروه‌های مختلف چیزی به‌عنوان بدیل در چنته ندارند.

برآمدن تن جمعی، همواره پدیده‌ای‌ست اعجاب‌آور و پُرهیبت، غالبا غیرمنتظره و به‌ندرت قابل‌مهار. اتصال تن‌های فردی و تجربه‌ی حسانی متمایز از اقتصاد حسی غالب، همانا تشکیل یک «مردم» است و به‌همین‌خاطر پدیداری‌ست سراپا سیاسی، با تمام ابهامات، نگرانی‌ها، ترس‌ها، ناامیدی‌ها و البته امیدها، گسستن‌ها، امکان‌بخشی‌ها و غلیان‌های شادی‌آور.